تبلیغات |
مهدی یاوران |
گزیده سخنان مقام معظم رهبری در باره اهمیت انتخابات
اهمیت انتخابات حضور مردم توجه به نزدیکی انتخابات نهمین دوره گزیده سخنان مقام معظم رهبری در باره اهمیت انتخابات در انتخابات نشان می دهد که ملت صاحب دولت، مجلس و همه مسئولان است که این پدیده بسیار مهم همچون سنگری مستحکم کشور و نظام را در مقابل توطئه ها حفظ می کند و دشمنان اسلام و ایران را به هراس می اندازد . اگر انتخابات و مردمسالاری در ایران وجود نداشت و اراده های جوشان مردم در میدانهای مختلف، تجلی نمی یافت، انقلاب و نظام، حتی یک سال هم در مقابل توطئه های دولتهای سلطه طلب دوام نمی آورد و به همین علت است که امروز، مراکز استکباری، از حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن و شرکت ملت در انتخابات در هراسند و همه امکانات خود را برای جلوگیری از تحقق این دو پدیده مبارک بکار گرفته اند . دشمنان با تبلیغات و روشهای مختلف سیاسی، برخی مسئولان اجرایی را به کنار
رفتن و عمل نکردن به مسئولیتهای قانونی شان تشویق می کنند; اما همه باید
متوجه باشند که برگزار شدن انتخابات حق مردم است و هیچ کس اجازه ندارد با
این حق مهم مردم بازی کند .
[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ محمد رضا جودی ]
[ نظرات ]
بِسْمِالله الرََّّحْمنِ
الرََّّحیمِ
منالمؤمنینرجالصدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضینحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا. «قرآن كریم- الاحزاب آیه23»
سخن گفتن از
شهیدی با ابعاد گوناگون، از اسوهای كه جمع اضداد بود، از آهن
و اشك، از شیر بیشة نبرد و عارف شبهای قیرگون، از پدر یتیمان
و دشمن سرسخت كافران بسیار سخت بلكه محال است. سخن گفتن از شهید دكتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مكتب علی(ع)، این مالكاشتر جنوب لبنان و حمزة كربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتی نمیتوان یكی از ابعاد وجودی او را آنگونه كه هست، توصیف كرد و نبایست انتظار داشت كه بتوانیم تصویر كاملی در این مختصر از او ترسیم نمایئم، كه مردان و رهروان راه علی(ع) و حسین(ع) را با این كلمات مادی و معیارهای خاكی نمیشود توصیف نمود و سنجید. این مروری است گذرا و سریع، بر حیات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ایثار، عشق و فداكاری شهید دكتر مصطفی چمران. دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.
وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه،
نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه
را گذراند؛ در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در
سال 1336 در رشتة الكترومكانیك فارغالتحصیل شد و یكسال به
تدریس در دانشكدة فنی پرداخت. وی در همة دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریكا اعزام شد و پس از تحقیقاتعلمی در جمع معروفترین دانشمندان جهان در دانشگاه كالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریكا –بركلی- با ممتازترین درجة علمی موفق به اخذ دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.
از 15سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم
آیتالله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد
شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت میكرد و از
اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در
مبارزات سیاسی دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن
صنعتنفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضتملی
ایران در كشمكشهای مرگ و حیات این دوره بود. بعد از كودتای
ننگین 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق، به نهضت مقاومت ملی
ایران پیوست و سختترین مبارزهها و مسئولیتهای او علیه
استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون
خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و
خطرناكترین مأموریتها را در سختترین شرایط با پیروزی به
انجام رسانید. در امریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولینبار انجمن اسلامی دانشجویان امریكا را پایهریزی كرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریكا به شمار میرفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع میشود. پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امامخمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشتساز میزند و همه پلها را پشتسر خود خراب میكند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و همفكر، رهسپار مصر میشود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سختترین دورههای چریكی و جنگهای پارتیزانی را میآموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته میشود و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی به عهدة او گذارده میشود. به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملیگرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده كرد كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقة مسلمین میشود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمیتوان به راحتی با آن مقابله كرد و با تأسف تأكید میكند كه مات هنوز نمیدانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیة دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه میدهد كه در مصر نظرات خود را بیان كنند.
بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریكی
مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا میكند و لذا
دكتر چمران رهسپار لبنان میشود تا چنین پایگاهی را تأسیس كند. او به كمك امام موسیصدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پیریزی نموده كه در میان توطئهها و دشمنیهای چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده میكند و علیگونه در معركههای مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو میرود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، حسینوار به استقبال شهادت میتازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان «فالانژ»، به اهتزاز درمیآورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قلههای بلند كوههای جبلعامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنة كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.
پس از پیروزی انقلاب
اسلامی ایران: دكتر چمران با پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز میگردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب میگذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی میپردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعدآباد میكند. سپس در شغل معاونت نخستوزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر میاندازد تا سریعتر و قاطعانهتر مسئله كردستان را فیصله دهد تا اینكه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و ارادة آهینن و شجاعت و فداكاری او بر همگان ثابت میگردد.
در آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده
بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دلشكسته در میان هزاران
دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثریت پاسداران قتلعام
شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندیها به دست دشمن
افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزدیكتر
میشد. باران گلوله میبارید و میرفت تا آخرین نقطه مقاومت
نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دكتر چمران با شهامت و
شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناك را با پیروزی به
صبح امید متصل كند و جان پاسداران باقیمانده را نجات دهد و
شهر مصیبتزده را از سقوط حتمی برهاند. آنگاه فرمان انقلابی امامخمینی(ره) صادر شد. فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دكتر چمران واگذار شد. رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت،قدرت رهبری و برنامهریزی دكتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالیترین مظاهر انقلابی و شكوهمندترین قهرمانیها به وقوع پیوست و در عرض 15 روز شهرها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند. دكتر چمران بعد از این پیروزی بینظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امامخمینی(ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یك نظام طاغوتی، به یك سلسله برنامههای وسیع بنیادی دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامههای اصلاحی از این قبیل است تا به یاری خدا و پشتیبانی ملت، ارتشی به وجود آید كه پاسدار انقلاب و امنیت استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند. دكتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود. در یكی از نیایشهای خود بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر میگوید: «خدایا، مردم آنقدر به من محبت كردهاند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كردهاند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك میبینم كه نمیتوانم از عهده آن به درآیم. خدایا، تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایستة این همه مهر و محبت باشم.» وی سپس به نمایندگی رهبر كبیر انقلاب اسلامی در شورایعالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند. گروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها كسانی كه از نزدیك شاهد ماجراهای تلخ و شیرین، پیروزیها و شكستها، شهامتها و شهادتها و ایثارگریهای آنان بودند، به گوشهای از این خدمات كه دكترچمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامهها بود كه به كمك آن، جادههای نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپهای آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یك متر در مدتی حدود یكماه، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، به طوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتر عقبنشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند. یكی از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوة جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی كه ابرقدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندینبار نیروهایی بین دویست تا یكهزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند. محرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگرد: پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دلبسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومینبار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند. دكتر چمران كه از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آیتالله خامنهای، ارتش را آماده ساخت كه برای اولینبار دست به یك حمله خطرناك و حماسهآفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهی كرد و با نظمی نو و شیوهای جدید از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر میشتافت كه در محاصرة تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو میرفت. در این هنگام بود كه نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطهای به نقطهای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر میرفت. كماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیراندازی میكردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر میداد. در همین اثناء، همرزم باوفایش به شهادت رسید و او یكتنه به نبرد حسینگونه خود ادامه میداد و به سوی دشمن حمله میبرد. هرچه تنور جنگ گرمتر كیشد و آتش حمله بیشتر زبانه میكشید، چهرة ملكوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگونتر وشوق به شهادتش افزونتر میشد تا آنكه در حین «رقص چنین میانه میدان» از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاك كربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمیبخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهامبخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی میداد. خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیكی دروازة سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افكند كه بیمحابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دكتر چمران با همان كامیونی كه خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگهای نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود كه در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسة مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندة لشگر 92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمایندة امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات اللهكبر را مطرح كرد. به رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نامنظم و حركت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشههای نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مینگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهادات سازنده در زمینههای مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه میداد. كمكم زخمهای پای او التیام مییافت و او دیگر نمیتوانست سكون را تحمل كند و با چوب زیربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد. به دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دیماه 59) كه منجر به شكست قسمتی از نیروهای ماشد و فاجعة هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسیه انتخاب كرد و با چند هلیكوپتر كه خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بیسابقه و انتحاری زد. او در حالی كه از درد جنگ به خود میپیچید و از ناراحتی میخروشید، آمادة حمله به نیروهای پشت جبهه و تداركاتی دشمن در جاده جفیر به طلایه شد كه به خاطر آتش شدید دشمن، هلیكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حملة هوایی دشمن هلیكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وی از این بازگشت سخت ناراحت و عصبانی بود.
بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زیربغل را نیز
كنار گذاشت و با كمی ناراحتی راه میرفت و همراه با همرزمانش
از یكایك جبهههای نبرد در اهواز دیدن كرد. پس از زخمی شدن، اولینبار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصی به سخنانش گوش میداد، او و همة رزمندگان را دعا میكرد و رهنمودهای لازم را ارائه میداد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبههها وجود داشت دائماً رنج میبرد و تلاش میكرد كه با ارائه پیشنهادات و برنامههای ابتكاری حركتی بوجود آورد و اغلب این حركتها را توسط رزمندگان شجاع و جانبركف ستاد نیز عملی میساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپههای اللهاكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است، رسانده تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سیویكم اردیبهشت ماه سال شصت، با یك حملة هماهنگ و برقآسا، ارتفاعات اللهاكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولین كسانی بود كه پای به ارتفاعات اللهاكبر گذاشت؛ درحالی كه دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت میكرد. او و فرماندة شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان بركفان و یاران خود توانستند با فداكاری و قدرت تمام تپههای شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالی كه دیگران در هالهای از ناباوری به این اقدام جسورانه مینگریستند. پس از پیروزی ارتفاعات اللهاكبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینكه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، به سوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و شهیدچمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری جان بر كف ستاد جنگهای نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت. فتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناك و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد پلی بر روی رودخانة كرخه زدند، پلی ابتكاری و چریكی كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای برگ فتح كردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنیصدر از فرماندهی كل قوا بود كه به عنوان طلیعة پیروزیهای دیگر به حساب آمد. در سیام خردادماه سال شصت، یعنی یكماه پس از پیروزی ارتفاعات اللهاكبر، در جلسة فوقالعاده شورایعالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیتالله اشراقی شركت و از عدم تحرك وسكون نیروها انتقاد كرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسة شورایعالی دفاع بود كه شهیدچمران در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غمانگیز و بسیار سخت و هولناكی بود. در سحرگاه سیویكم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دستهای از دوستان صمیمی او میگریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم مینگریستند. از در و دیوار، از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت میوزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثهای بزرگ و زلزلهای وحشتناك بودند. شهیدچمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند و در لحظة حركت وی، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حركت به جبهه است.» همة اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع میكردند و با نگاههای اندوهبار تا آنجا كه چشم میدید و گوش میشنید، او و همراهانش را دنبال میكردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی میكرد. دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بیسابقهای نصیحت كرده بود و خدا میداند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنجها، شنیدن دروغ و تهمتها و دمبرنیاوردنها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینك او خود به قربانگاه میرفت. سالها یاران و تربیتشدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایشهای سخت محك میزد و میآزمود، او را هر چه بیشتر میگداخت و روحش را صیقل میداد تا قربانی عالیتری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی میدانم كه شما نمیدانید.» به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیتالله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرینبار یكدیگر را بوسیدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرماندهشان، ایرج رستمی را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهرهای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، میبرد.» خداوند ثابت كرد كه او را دوست میدارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند. سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیدهبوسی كرد، به همة سنگرها سركشی نمود و در خط مقدم، در نزدیكترین نقطه به دشمن، پشت خاكریزی ایستاد و به رزمندگان تأكید كرد كه از این نقطه كه او هست، دیگر كسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده میشد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره كه از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانیهای دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یك در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثهای جانكاه بودند كه خمپارهها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یكی از خمپارههای صدامیان، یكی از نمونههای كامل انسانی كه مایة مباهات خداوند است، یكی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یكی از عارفان سالك راه حق و حقیقت و یكی از ارزشمندترین انسانهای علیگونه و یكی از یاران باوفای امامخمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملكوت اعلی پیوست. تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركشهای دیگر صورت و سینة دو یارش را كه در كنارش ایستاده بودند، شكافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملكوتی و متبسم و در عینحال متین و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عمیقاً سخنها داشت، ولی ظاهراً دیگر با كسی سخن نگفت و به كسی نگان نكرد. شاید در آن اوقات، همانطوری كه خود آرزو كرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملكوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاكیان را نداشت. در بیمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهید دكترچمران نامیده شد، كمكهای اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس كه فقط جسم بیجانش به اهواز رسید و روح او سبكبال و با كفنی خونین كه لباس رزم او بود، به دیار ملكوتیان و به نزد خدای خویش پرواز كرد و ندای پروردگار را لبیك گفت كه: «ارجعی الی ربك راضیه مرضیه» از شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند. امواج خروشان مردم حقشناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشكآلود، پیكر پاك او را در اهواز و تهران تشییع كردند كه «انالله و انّاالیه راجعون.» بلی، اینچنین زندگی سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و اینچنین در كربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسینگونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلی عروج كرد و به آرزوی دیرین خود كه قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت كند و او را با حسین(ع) و شهدای كربلا محشور گرداند. والسلام علی مناتبعالهدی [ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ محمد رضا جودی ]
[ نظرات ]
همزمان با آغاز اردوهای بازدید از مناطق عملیاتی دفاع مقدس (راهیان
نور)، خاطرات و روایت رهبر معظم انقلاب از پنج فرمانده سالهای دفاع مقدس،
بخشی از وصیت نامه این شهدا و خاطره كوتاهی از زبان شهید یا همرزمان آنها
منتشر شده است.
رهنمودهای حضرت آیت الله العظمی خامنه ای درباره روایتگری سیره شهدا را پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی در ویژه نامه ای با عنوان «پلاك» منتشر كرده است، اولین بخش از این ویژه نامه متن بیانات و رهنمودهای رهبر انقلاب در دیدار مسئولان موسسه روایت سیره شهدا در تیرماه 89 است. بسم الله الرحمن الرحیم هم گزارشتان گزارش خیلی خوب و پرمغز و خوش لفظی بود- یعنی این گزارش شفاهی شما از آن گزارش مفصل مكتوبی كه برای من فرستاده بودید و من آن را خواندم، هم گویاتر بود، هم قشنگ تر بود- و هم نفس كار بسیار كار خوبی است. بیانی كه كردید برای فلسفه این كار بیان كاملا درستی است؛ بنده هم به این معنا معتقدم. بدون تبیین و تبیین بلیغ، قطعا هیچ فكری و هیچ اندیشه متقنی، توفیق رواج و اعتقاد عمومی را پیدا نخواهد كرد. و شهدا عملا كار بزرگی را انجام دادند. این كار بزرگ را باید تبیین كرد. خیلی كارهای خوبی انجام گرفته، اما هنوز جاهای خالی برای این كار خیلی زیاد است. بنابراین من كاملا این كار شما را تایید می كنم و احساس می كنم شما دارید یك نیازی را برآورده می كنید و دعا می كنم كه خداوند شما را موفق بدارد. ان شاءالله از ارواح طیبه شهدا هم مدد معنوی خواهید گرفت و قطعا ان شاءالله به شما از سوی پروردگار و از غیب، كمك معنوی خواهد شد. این كار را دنبال كنید. سعی كنید در تبیین، عنصر اتقان مطلقا به دست فراموشی سپرده نشود؛ اتقان. اتقان خیلی مهم است. گاهی اوقات انسان خیال می كند برای شیرین كردن یك قضیه در چشم مخاطبین، باید آن را با پیرایه ها و اغراق هایی بیامیزد؛ بعد كه از یك افق بالاتری نگاه می كند، می بیند نه، این پیرایه ها- چون مصنوع ما بود- نه فقط بر ارزش آن عنصر حقیقی نیفزود، بلكه گاهی از آن كاست. اتقان را درنظر بگیرید و روایت را روایت صحیح قرار بدهید؛ نگذارید روضه خوانی برای شهدا، به سرنوشت روضه خوانی برای سیدالشهداء(علیه الصلاه والسلام)- در دوره هایی- دچار بشود. همان چیزی كه هست را بیان كنید؛ منتها بیان هنرمندانه. ما می خواهیم كمبودهای هنرمندی خودمان را در تبیین حوادث عاشورا، با اضافه كردن افزودنی های غیرلازم پر كنیم؛ در حالی كه نه، اگر ما بلد باشیم و ما هنرمند باشیم، هیچ افزودنی ای لازم نیست. ما در مشهد یك واعظی داشتیم، مرحوم حاجی ركن؛ به او می گفتیم آقای ركن و حدود شاید چهل سال، چهل و پنج سال قبل از این- یا بیشتر- ایشان از دنیا رفته. منبری پیرمرد محاسن سفیدی بود، واعظ خوبی بود و منبر بسیار شیرین و جذابی هم داشت. می رفت منبر و روضه می خواند؛ این روضه مجلس را منقلب می كرد؛ زیر و رو می كرد. در حالی كه مطلقا- تعبیر خودش این بود و بارها در منبر می گفت كه خاك بر دهانم اگر اسمی از نیزه و شمشیر و خنجر بیاورم- از این چیزهایی كه متعارف است كه گفته بشود، هیچ نمی گفت؛ اصلا و ابدا. حادثه را تصویر می كرد؛ تصویر هنرمندانه. یك هنرمند غریزی و بالذات بود. واقعا یك هنرمند بود. اگر اینجور هنرمندها شناخته بشوند و تربیت بشوند، خیلی باارزشند. اینجوری است قضیه؛ ما اگر بتوانیم ابعاض و ابعاد حادثه را با نگاه هنرمندانه و با زبان هنرمندانه، ببینیم و تبیین و تصویر بكنیم، به افزودنی هیچ احتیاج ندارد؛ این افزودنی های مضر و رنگ آمیزی های غیرلازم هیچ لزومی ندارد. در مورد شهدا هم همین كار را بكنید. خوشبختانه ما به عهد شهدا نزدیكیم؛ وصیت نامه های اینها را داریم، پدرومادرهای اینها خیلی شان هستند و همرزمان اینها حضور دارند؛ آدم می بیند. كتابی از همین كتابهای شهدا را من نگاه می كردم كه با همرزم های او مصاحبه شده بود و جزئیات را ذكر می كردند؛ بعضی از آن همرزمها خودشان شهید شده بودند و بعضی ها زنده بودند؛ انسان در هنگام خواندن كتاب به گریه می افتاد! هیچ لازم نبود كه كسی برای انسان نوحه سرایی كند. مسئله شهدا اینجوری است. مسئله شهدا خیلی مسئله بزرگی است، خیلی مسئله داغی است؛ ما كمتر پرداخته ایم، كمتر می پردازیم. خب، شما حالا روحانیونی هستید كه الحمدلله به این نكته توجه كرده اید. خوشبختانه هم انگیزه دارید، هم آنطور كه از بیانات جنابعالی استفاده شد، شیرین بیان و خوب هم هستید، و می توانید تصویر كنید. ان شاءالله كه همین رشته را دنبال كنید. ان شاءالله خداوند تاییدتان كند. نماینده هم اصلا لازم نیست كه بنده نماینده بگذارم؛ هیچ لزومی ندارد. خب اینهایی كه هستند خودشان دارند كار می كنند، خودتان دارید كار می كنید، نماینده نمی خواهد؛ دیدار هم اشكالی ندارد؛ یك وقتی ان شاءالله یك دیدار هم می گذاریم، زنده باشید ان شاءالله. [ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ محمد رضا جودی ]
[ نظرات ]
فعالیت های پس از پیروزی انقلاب نقش شهید در کردستان و مقابله با ضد انقلاب
به روز 12 فروردین سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید. محمد ابراهیم در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش استعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت. هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهی می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید. پدرش از دوران کودکی او چنین می گوید: «هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، می دیدم فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدیم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود.» اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملا فرا گیرد و برخی از سوره های کوچک را نیز حفظ کند.
در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت- به گفته خودش تلخترین دوران عمرش همان دو سال سربازی بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئولیت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند. ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: «اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می دهند تا حرمت مقدسترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیر پا بگذاریم.» اما این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستمشاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می شد تاثیر عمیق و سازنده ای در روح و جان محمد ابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند وبه روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.
پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید و در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام(ره) و یارانش آشنا کند.
او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی و افری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نمی ورزید. با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و به طور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت و آمد می کرد.
سخنرانی های پر شور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهر به شهر می گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروز آباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که در صدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد. بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی های پرشور مردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید. ماموران رژیم در هر فرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می کرد تا این که انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، به پیروزی رسید.
فعالیت های پس از پیروزی انقلاب : شهید همیت پس از پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد. آنها با تدبیر و درایت و نفوذ خانوادگی که در شهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه در اختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندیها را رفع کردند.
به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه در آمدند و هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسئولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت. به همت شهید بزرگوار و فعالیت های شبانه روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذیت مردم می پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی، تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید. از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیتهای فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وایجاد شور انقلابی تاثیر بسزایی داشت. اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گرانبهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت های گسترده فرهنگی پرداخت.
نقش شهید در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:
شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هایی از آن در چنگال گروهکهای مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبازره بی امان و همه جانبه ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهکهای خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر می نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می کردند و حتی تحصن نموده و نمی خواستند از این بزرگوار جدا شوند. رشادت های او در برخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دیماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزاد سازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.
پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همیت به صحنه کارزار وارد شد و در طی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید. او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم کل سپاه ماموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمد رسول الله (ص) را تشکیل دهند.
در عملیات سراسری فتح المبین، مسئولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست. شهید همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمد رسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحصین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق می توان گفت که او و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد. در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت. با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهید حاج همت، مسئولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سید الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کانی مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدنی این شهید و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جریان عملیات خیبر در منطقه طلائیه و تصرف جزایر مجنون و حفظ آن با وجود پاتک های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می گردد. مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین بر انگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود: «... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی از خاکستر چیز دیگری باقی نیست!» اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی خوابی های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر حفظ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می گفت: «برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نماییم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم ،که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی.»
او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه ای برای دیگران بودکه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می کرد و سخت ترین و مشکل ترین مسئولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خاطر می پذیرفت. سردار سرلشکر رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره وی چنین می گوید: «او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز او بود، ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه ماموریت های سنگین بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، در مقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بودکه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می کرد که دستورات را باید موبه مو اجرا کرد. وقتی دستوری هر چند خلاف نظرش به وی ابلاغ می شد، از آن دفاع می کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف ،عبادی و نیایشگر داشت.» پدر بزرگوارش می گوید: «محمد ابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب های سیاسی و نظامی، هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را به همه خستگی هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد ووقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای کاش به سراغم نمی آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی گرفتی.» این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا و نیایش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چیز مقدم می شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیز را فدای انقلاب کرده بود. آن چیزی که برای او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که برای دیدار خانواده اش به شهرضا می رفت، در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم باز نمی ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق الله بود. شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها یکبار در آغوش گرفته بود.
او بسان شمع می سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و یک آن از تحرک باز نمی ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می بخشید و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کسانی که می پرسیدند چرا لباس خود را که به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می گفت: «من پنج سال است که یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!» او فرماندهی مدیر و مدبر بود. قدرت عجیبی در مدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، در عین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیزداشت . کسی را که در انجام دستورات کوتاهی می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد تشویق می نمود. بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت. از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیجیان جان برکف بود. به بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می کرد. «من خاک پای بسیجیان هم نمی شوم.ای کاش من یک بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی شدم.» وقتی در سنگر های نبرد، غذای گرم برای شهید همت می آوردند سوال می کرد: آیا نیروهای خط مقدم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را می خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی شد دست به غذا نمی زد. شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسئولان امر تاکید و توصیه داشت. او که از روحیه ایثار و استقامت کم نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می گفت، عمل می کرد. عشق و علاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است یا نه. همت یک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.
شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از بازپسگیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید می شویم و یا جزیره مجنون را نگه می داریم.»
رزمندگان لشکر نیز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی اش اصابت می کند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اکبر زجاجی، دعوت حق را لبیک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند. [ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 06:39 ب.ظ ] [ محمد رضا جودی ]
[ نظرات ]
شاید خیلی وقت بود چنین شور و شعفی بهم دست نداده بود... وقتی شنیدم شهید مصطفی احمدی روشن از نسل سوم انقلاب است.خیلی برام جالب بود که یک نسل سومی از ما جوانان که خیلی چیزها رو ندیده و نشنیده اما از هزاران دیده و شندیده ها بیشتر به راه خودش اعتماد داشت. دشمن از ما نسل سومی ها هم ناامید شده و الحق و الانصاف ما هم بد جوری شدیم خارچشمش.برای استکبار و ایادی آن و پیاده نظامش در داخل خیلی سخت است که ببیند این نسل سومی ها که نه انقلابشان را دیده اند و نه امامشان را،کار را به جایی رسانده اند که کشورشان یازده برابر دنیا سرعت رشد علمی دارد و هم این است که کاری از دستش بر نمی آید و مجبور می شود فقط بکشد ولی اشکالی ندارد بکشید ما را ما قوی تر می شویم.بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود.
برای آمریکا و اسرائیل سخت است ببیند مادر و پدر شهید احمدی روشن با آنکه داغ جوان دیده اند اما با استواری و صبوری از آینده و روییدن هزاران مصطفی ها در کشور سخن می گویند و در اطمینان به ادامه راه فرزند شهیدشان شکی ندارند...سخت است ببینند مادران سربازان آمریکایی کشته شده در عراق هرروز در مقابل کاخ سفید تجمع می کنند و با غضب حاکمانشان را خطاب قرارمی دهند اما اینجا پدر و مادر و همسر شهید بزرگوار ما آن را هدیه ای ناقابل به این کشور می دانند.آری این پاشنه آشیل غرب است!
پدر شهید در حالی که هنوز فرصت نکرده بودند پیراهن مشکی به تن کند و تازه خبر شهادت فرزندش را بهش داده بودند در گفتگو با واحد مرکزی خبر چنان امیدوارنه و مستحکم صحبت کرد که هر انسانی با دیدن آن مصاحبه بی اختیار اشک بر چشمانش جاری میشد.
هزاران حرف گفته و ناگفته وجود دارد اما حرف آخر اینکه ما خدا را داریم و شما...
[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ محمد رضا جودی ]
[ نظرات ]
پاسخ به این پرسش در گرو پاسخ دادن به این سوال است كه اصولاً داشتن چه ویژگی ها، مزیت ها و بنیان هایی، مجلس شورای اسلامی را به مجلسی در تراز انقلاب اسلامی تبدیل می كند؟ تأمل در مفاهیم «مجلس تراز انقلاب اسلامی» نشان می دهد كه چنین مجلسی علاوه بر داشتن وظایف و كاركردهای یك پارلمان مطابق با استانداردهای عمومی الگوهای دموكراتیك، باید واجد یك سری مختصات و ویژگی هایی از جنس و ماهیت انقلاب اسلامی هم باشد؛ یعنی همان طور كه انقلاب اسلامی، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، عدالت، اسلام و ولایت فقیه را برای مردم ایران در سال 57 به ارمغان آورد و در برابر ابرقدرت های شرق و غرب ایستاد و یك قدم عقب ننشست، مجلس شورای اسلامی تراز انقلاب هم باید دارای نمایندگان، مصوبات و قوانین و عملكردی باشد كه بتواند این انقلاب را نه تنها در ریل اصلی اش نگه دارد، بلكه آن را چندین گام به پیش هم ببرد.از این رو، مجلس تراز انقلاب به موازاتی كه یك سری خصایص و ویژگی های ایجابی و منحصربه فرد چون انقلاب دارد، باید واجد صفات سلبی انقلابی باشد و از یك سری آفات و رذایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم دور باشد. چنین مجلسی تنها در پرتو شعاع های نورانی گفتمان امام و خلف صالح ایشان، مقام معظم رهبری می تواند شكل بگیرد. 1- عصاره ملت و انقلاب: مجلس تراز انقلاب اسلامی برآیند و معدلی از خصایص منحصربه فرد ملت ایران و انقلاب اسلامی است. بدون تردید، چنین مجلسی باید واجد تمام ویژگی های مكتبی، اسلامی، ولایی و مردمی انقلاب اسلامی باشد تا شایسته اطلاق مجلس تراز انقلاب گردد. 2- حامل و عامل گفتمان حضرت امام(ره): مجلس تراز انقلاب، بدون توجه به آرمان ها و گفتمان امام خمینی شكل نمی گیرد، اما گفتمان امام، مفصل بندی خاص خود را دارد به عبارت دیگر، دارای مبانی، شاخص ها و عناصری است كه آن را از گفتمان های رقیب متمایز می كند. یكی از مبانی و شاخص های اصلی اندیشه امام خمینی(ره) كه در واقع قلب و مركز گفتمان حضرت امام(ره) است، اسلام ناب محمدی(ص) می باشد. شاخص عمده دیگر خط امام، جاذبه و دافعه امام در دایره مكتب اسلام است. اطمینان به وعده الهی و در نظر گرفتن محاسبات معنوی و الهی، از دیگر شاخص های راه و حركت امام است. یكی دیگر از شاخص های مهم خط امام(ره)، اهمیت نقش مردم است. جهانی بودن نهضت اسلامی از دیگر شاخص های خط امام است. محور بودن حال كنونی افراد در هرگونه قضاوت و ارزیابی آنان، شاخص دیگر راه امام (ره) است. این مسئله، شاخص مهمی در درك و پیروی از خط حقیقی امام است. 3- پایگاه مستحكم دفاع از اسلام و انقلاب: مجلس تراز انقلاب اسلامی، پایگاه مستحكم انقلاب و اسلام در برابر تهدیدات فزاینده، متنوع و پیچیده استكبار جهانی در شرایط فعلی است. 4- مانع و رادع انحراف: افراد یا جریان هایی كه معمولاً در پی تغییر هویت انقلاب ها هستند، با پرچم رسمی و تابلوی مشخص جلو نمی آیند، بلكه حركت آنها پنهان و غیر آشكار است، بنابراین وجود شاخص در انقلاب ها به منظور جلوگیری از هرگونه انحراف، بسیار ضروری است. مهم ترین و اصلی ترین شاخص، امام و خط امام است كه در رفتار، گفتار و وصیت نامه امام بزرگوار(ره) تجلی یافته است كه به برخی از اصول اساسی خط و گفتمان امام در بند دوم اشاره شد. مجلس تراز انقلاب اسلامی، مرزبندی شفافی با مخالفان، معاندان و دشمنان انقلاب و نظام ولایی در شرایط جنگ نرم دارد. از این رو، برخورد با غیرخودی ها و وحدت با خودی ها در نمایندگان چنین مجلسی موج می زند. 5- استكبارستیز: مجلس تراز انقلاب اسلامی مجلسی است كه استكبارستیزی را به عنوان اصل ثابت سیاست های نظام باور داشته و مرعوب تهدیدات نظام سلطه نمی شود. بر همین اساس است كه یكی از مطالبات جدی مقام معظم رهبری از چنین مجلسی، ایستادگی و پایداری در مقابل افزون خواهی های قدرت های جهانی است. 6- بازوی كارآمد نظام و رهبری: مجلس تراز انقلاب اسلامی مجلسی است كه بازوی كارآمد نظام و رهبری برای حل مسائل اساسی كشور است. مجلس كارآمد اولاً نیازهای واقعی مردم را در سطح ملی می شناسد و به اصطلاح دردآشنای مردم است، ثانیاً قوانینی در راستای گره گشایی از این مشكلات و نیازها تصویب می كند. 7- وابسته نبودن به كانون های قدرت و ثروت: به طور طبیعی جریانات سیاسی و كسانی كه به هر ترتیبی برای رأی آوردن یك كاندیدا سرمایه گذاری مالی می كنند، چشمداشت هایی دارند. خطری كه انتخابات را در كشور اسلامی بی هویت می سازد این است كه كاندیداها از ارزش های اخلاقی فاصله بگیرند و نماینده مجلس، وام دار كانون های قدرت و ثروت شود یا با هزینه های كلان و شیوه های تبلیغی پرهزینه و طرح مسائل غیر واقع در مورد كشور و تولید چالش در افكار عمومی، ورود به مجلس را به هر قیمت، هدف قرار دهد. به عبارتی، نماینده ای كه به هر قیمت به دنبال كسب پیروزی در انتخابات است و فاقد مبانی و استقلال فكری باشد، نخواهد توانست به سهم خود در تكوین مجلس تراز انقلاب ایفای نقش كرده، اهداف و ارزش های نظام و انقلاب اسلامی را نمایندگی كند. امام راحل و خلف صالح شان، مقام معظم رهبری همواره و در هر انتخاباتی به نوعی درباره این نكته تذكر داده اند. 8- بصیر و دشمن شناس: مجلس در تراز انقلاب نه تنها باید از بصیرت لازم برای تشخیص دوستان و دشمنان انقلاب در هر برهه ای برخوردار باشد، بلكه باید موضع روشنی هم در قبال آنها اتخاذ كند. در شرایط فعلی، شناخت جریان فتنه و تجدیدنظرطلب كه در انتخابات 1388 شكست سنگینی خورد و راهبردهای آنها و رصد و پیگیری خط ارتباطی آنها با خارج، از ویژگی های یك مجلس و نماینده بصیر آن است.ظهور حلقه انحرافی در ساختار قدرت، یكی از ویژگی های این دوره است. هدف اصلی این حلقه، استمرار حضور و توسعه آن در حاكمیت و تحمیل مطالبات خود به نظام است. این گروه مختصات فكری ویژه ای دارد كه مواضع و رفتارهای آن نشان داد، با وجود ظرفیت ها و الگوهای رفتاری متفاوت این حلقه با جریان فتنه، لكن به لحاظ رویكرد نظری، گفتمان و اهداف، با آن جریان هم پوشانی دارد. شناخت این باند انحرافی هم امروز برای شكل دادن مجلس تراز ضرورتی انكارناپذیر است. مهم ترین چالش پیش رو از طریق این حلقه، تأثیرگذاری بر فرایند انتخابات به ویژه در شهرهای كوچك برای نشانه گیری كرسی های انتخاباتی مجلس نهم و سپس انتخابات یازدهم ریاست جمهوری است. مسلماً به این فهرست می توان موارد دیگری از ویژگی ها و شاخص های مجلس تراز انقلاب اسلامی را افزود. انتخابات نهم اگر به شكل گرفتن چنین مجلسی بینجامد، می تواند به نمایش الگوی موفق «مردم سالاری دینی» تبدیل شود و موجبات اقتدار، همبستگی ملی و اعتماد مردم به نظام را فراهم آورد. بدون تردید، با شكل گیری مجلس تراز انقلاب، در شرایطی كه «بیداری اسلامی» منجر به فروپاشی نظام های مرتجع و وابسته شده و جهان اسلام نیازمند كمك و انتقال تجربه موفق ایران اسلامی است، جمهوری اسلامی به عنوان كارآمد و الهام بخش «نمونه مردم سالاری اسلامی» می تواند در سطح منطقه ظهور و بروز موثرتری داشته باشد [ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ محمد رضا جودی ]
[ نظرات ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |